ناگهان مهتاب |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
این مطلب کلا از حوصله ی ما خارجه ولی خوب برای اولین مینویسیم که :
« و خلقنا الانسان في كبد...»
شده تا حالا به معني اين آيه فكر كنيد؟...«و ما انسان را در رنج خلق كرديم...» و باز شده به اين فكر كنيد كه چرا خدا وقتي ما را مخاطب قرار ميده ـ لااقل اونقدر كه من مي دونم ـ ميگه : ياايها الناس... ياايها الذين امنوا... و نمي گه « يا ايها الانسان » ؟!
من فكر مي كنم همه ما فقط چيزي در حد « ناس » هستيم...و نه چيزي فراتر. ما فكر مي كنيم كه چيزي هستيم... و ما فكر مي كنيم كه منظور خدا از اين آيه مثلا اينه كه ما را در رنج و سختي آفريده... منظورش اينه كه دنيا مصائب داره... زندگي سخته...مريضي داره...پيري داره...كوري داره... بچه داري داره... شوهرداري داره... رنج داره... آخ كه ما چقدر احمقيم... منظورم تقريبا چيزي نزديك به همه آدماست... و ما كوچولوها چه تعريف بچه گانه اي از رنج داريم. بعد گريه مون مي گيره ...فكر مي كنيم خوب اينم معني اين آيه... و دلمون واسه خودمون مي سوزه...
و البته ما حق داريم كه دلمون واسه خودمون بسوزه... ولي باز اونقدر بچه ايم كه نمي دونيم واسه چي خودمون بايد دل بسوزونيم.
انا خلقنا الانسان في احسن تقويم. ثم رددناه اسفل سافلين... و « اسفل سافلين » يعني رنج... «... و ما انسان را از رنجها خواهيم ساخت.» و من ايمان دارم كه معني اين جمله خدا همينه... و اين كه خلقت انسان هنوز تموم نشده... و او هنوز داره خلق مي كنه...و نه او با دستهاش يا اراده اش ـكن فيكون ـ بلكه به هستيش به هيات رنجها...
حالا بايد تصميم گرفت. كه يه چيزي كه اسمش «ناسه» بمونيم يا تن به رنج ها بديم...تن به خدا...آتيش خدا كه بسوزونه و آبديده كنه...پاك كنه...و« انسان » خلق شه...و معني اراده ما و اراده خدا همين بايد باشه... كه به قول كتاب ديني ها در طول همند...و هيچ كدوم بي اون ديگري كاري از پيش نمي بره... باشعور باشيد . كار ما كار خداست...اين البته شاني براي ما نيست... چون هنوز بالفعل نيست اون قدرتي كه او در ما گذاشته... به هر حال خدا ريسك بزرگي كرده... اون به يه فراموشكار عاصي اعتماد كرد وقتي اون فرشته هاي احمقي كه نمي تونن حتي به اراده خودشون يه كار كثيف انجام بدن كارشو زير سوال بردند. من نميدونم خدا پيش خودش چي فكر كرد... و چي اين قدرتو به او داد كه همچين كار وحشتناكي بكنه... ما هيچي نبوديم... و اون شايد مي ديد كه ما چي مي تونيم باشيم... من نمي دونم كه ما مي تونيم تبديل به چي بشيم... يا مثلا اون انسان كه قراره از دل رنج ها بيرون بياد چه جور پديده ايه؟ اما هر چي هست باعث ميشه از لجنزار خودم بدم بياد... و من مي خوام يه كاري بكنم... مي خوام از لجن درآم. به خاطر هيچ چيز...بخاطر هيچ كس... فقط مي خوام بتونم ببينم يه روزي كه هستي از كجا شروع مي شه و تا كجا ادامه داره... مي خوام بدونم عدد يعني چي... مي خوام بدونم شب در واقع چيه؟... مي خوام چيزايي رو ياد بگيرم كه هيچ كدوممون تصور هم نمي تونيم بكنيم كه مي شه اونا رو آموخت... مي خوام روحمو نجات بدم... بسه هر چي بدبختي كه بهش تحميل كردم با اين همه خودخواهي... خودخواهي نه... با اين همه بي شعوري... مي خوام از اين به بعد تا مي تونم خودخواه باشم. مي خوام اين جاده رو بگيرم و تا تهش برم... بسوزم و برم... يخ كنم و برم... حالم داره از تنبلي به هم مي خوره...از تنبلي ...
... ما تنبليم... به خودتون دروغ نگيد... هيچ توجيهي رو نپذيريد... راحت طلب نباشين... رو راست باشين ...ما واسه اين كه از زير بار مسووليت شونه خالي كنيم راههاي زيادي بلديم... و هر كدوم ما هم راههاي خودمونو داريم... گند بزنه كه داره روح ما و شرافت ما رو ازمون مي گيره... خلاقيت ما و شكوه ما رو ازمون مي گيره... و آخرين چيزي كه خواهد گرفت شوق انسان شدنه... بايد زودتر دست به كار شد... پيش خودت فكر نكن كه اگه به اين زودي تن بدي به سختي هاي آدم شدن پس تو كه هنوز لذتي از زندگي نبرده اي... هنوز جووني...هنوز...هنوز... هيچ معلوم نيست كه تو فردا هم بتوني شروع كني... تا فردا ممكنه خيلي چيزا رو از دست بدي... معلوم نيست فرصتي باشه... نصيحت نمي كنم. احمق نباشين... از اين دنيا دست بكشين. از پول... از شهوت.. از كثافت... از تنبلي... از بيكاري... از بي فكري... از بي خيالي... از راحت طلبي ... چشماتو باز كن. ديگه خوابيدن و از دست دادن بسه...
برداشتن قدم اول هميشه سخته...خيلي هم سخت... اما بايد اين قدمو برداشت...ما همه ايمان داريم و ايمان براي همه ما كافيه.شايد گم شده باشه توي اين همه زباله كه روي هم كرده ايم توي خودمون... اما كافيه اراده كنيم...
و ايمان ناگهان خواهد بود.
من يتق الله يجعل له مخرجا
| لینک | یکشنبه ٤ شهریور ،۱۳۸٦ - گلبو |

